تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
402
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
از خوشىهاى اين جهان بهرهاى نبرد « 1 » . مرگ او در دسكرة الملك « 2 » روى داد . او بر
--> بوده است ( آيا يزديناباذ واقع در آديابنه كه السّمعانى 501 III , I , گفته است ، و با دينآباد مذكور در ثئوفيلاكتوس 5 / 5 يكى است و به نام همين يزدين نامگذارى شده است ؟ ) . - از روى قرائن مىتوان حدس زد كه « يزدين مأمور گمرك ، كه در خانهء او در پايتخت بيث گرمى - كركوك ، در اواخر قرن پنجم شوراى كليساى نسطورى تشكيل يافته بود ( تاريخ روحانيت ابن العبرى ج 2 ص 71 ) از اجداد اين خاندان بوده است . عبارت « مأمور گمرك » را در اينجا مخصوصا راوى يعقوبى مذهب ابن العبرى كه دشمن بسيار سخت نسطوريان بوده است از روى خباثت به كار برده است . طبيعى است كه كسى كه در خانهاش چنين شوراى كليسائى سازمانبخشى تشكيل مىشده است ثروتمند بوده است . ظاهرا اين خانوادهء مسيحى سريانى نسلها چنين مناصب مالى عالى و پردرآمدى را داشتهاند ؛ اينگونه مناصب را با ميل و علاقه به مسيحيان مىسپردهاند و به همين جهات نيز بعدها اين گونه مناصب را در مصر به قبطيان مىسپردند . اين مسيحيان از ايرانيان معتبر هم ماهرتر بودند و هم كمخطرتر . ( 1 ) - بنا به گفتهء يعقوبى او با زنان پدرش ازدواج كرد . اين امر از نظر ايرانيان كار پسنديدهاى بوده است و به همين جهت به عنوان نماياندن مقام سلطنت خود نيز امرى قابل تصور مىتوان باشد . با اين همه ممكن است اين گزارش از داستان عشق او با شيرين كه فردوسى و پيش از فردوسى جاحظ ( نسخهء خطى ليدن ورق 45 ) نيز نقل كرده است سرچشمه گرفته باشد . ولى اين داستان عشقى نمىتواند صحيح باشد زيرا شيرين در آن زمان دستكم 50 ساله بوده است . داستان سادهلوحانهاى كه در كرامات آناستازيوس ( كارنامهء قديسان 22 ژانويه ص 437 ) آمده است متناسب با اوضاع زمان شيرويه است : اوريگهها ( ارابهرانان مسابقهها به رسم روميان ) از كسانى كه پس از خسرو زمام حكومت را به دست گرفته بودند مواجب خود را خواستند ، اما اولياى امور ايشان را با اين كلمات ( معقول ) از خود راندند : « بىخردى خسرو سپرى شد ، ما اوريگه نمىخواهيم ، كار كنيد و خود نان خود را به دست آوريد . » اما اين مردم بيچاره كار ديگرى ياد نگرفته بودند . ايشان از آناستازيوس مقدس كه چندى پيش به شهادت رسيده بود يارى خواستند . آناستازيوس به ايشان يارى كرد و چون ايشان پس از چند روز دوباره مواجب خود را طلب كردند بىچون و چرا پول خود را دريافت داشتند . اصل مطلب بايستى چنين بوده باشد كه پس از چندى دوباره آن صرفهجوئيها را فراموش كردند و پول ايشان را دادند و يا يكى از اولياى امور آنچه را ديگرى از دادنش امتناع كرده بود به گردن گرفته بود . ارابهرانى كه اين داستان را نقل كرده است كولوتيخوس نام دارد و به همين جهت مانند شغلش رومى الاصل بوده است . اما « شهر نو » كه اين ارابهرانان پس از دريافت پول خود در آن سورچرانى كردهاند ظاهرا همان شهر « انطاكيه نو » بوده است كه در آن مردمى كه از بلاد روم آورده شده بودند سكنى داشتند ( رجوع شود به زيرنويس شمارهء 4 ، صفحهء 195 ) . ( 2 ) - رجوع شود به صفحهء 316 ، زيرنويس شمارهء 4 .